لازم به ذکر است که چند روز قبل از شروع سفر به اروپا یکی از کاسبهای مهم بازار تهران بنام آقای «م» که معمولاً بالاترین ارقام مالیاتی را ایشان پرداخت میکرد به اداره ما آمده و کلی منت بر سر کارکنان مالیاتی گذاشته بود. وی اغلب به رقم مالیاتی که میپرداخت میبالید. اتفاقاً چند روز بعد یعنی حین خروج از ایران در فرودگاه مهرآباد «م» را تصادفی ملاقات کردم. قدری صحبت کردیم و سپس از همدیگر پرسیدیم که به کجا میرویم؟ «م» گفت در ابتدا قصد دارد به آمریکا برود و سپس به انگلیس. به وی گفتم اتفاقاً ما هم به همراه یک تیم دانشگاهی به چند کشور اروپایی سفر میکنیم و انگلیس یکی از مقاصد است. پس از چند دقیقه گفتگو از هم خداحافظی کردیم و بسوی هواپیما براه افتادیم.
در سالی (1354) که ما به لندن رفتیم جمعیت این شهر تقریباً هفت میلیون نفر تخمین زده میشد. طبق آمار رسمی امروز (1399) لندن جمعیتی بالغ بر نه میلیون نفر را در داخل محدوده شهری خود گنجانده و به عنوان پر جمعیتترین شهر در اتحادیه اروپا مطرح است. مردم شهر لندن به دلیل مهاجرت از نقاط مختلف، دارای تمدن، فرهنگ، دین و آداب و رسوم خاص خود هستند، به طوری که امروزه حدود سیصد زبان گوناگون در این شهر تکلم میشود. لندن قدمتی دو هزار ساله دارد و تاریخ ساخت آن به دوران رم باستان بر میگردد. این شهر یکی از مراکز تجاری و فرهنگی عمده جهان است و تأثیر فراوانی در سیاست، آموزش، سرگرمی، رسانهها، معماری و هنر دارد.
در آنزمان اگر اشتباه نکنم از بلوچهای ایران کسی در لندن سکونت نداشت یا اینکه اگر بلوچی در لندن سکونت داشته بنده از آن بیخبر بودهام. در هتلی که اقامت داشتیم به هر دو نفر یک اتاق داده بودند. محمدی، هم اتاقی من، از دانشجویان درس خوان و از علاقمندان رشته علوم سیاسی بشمار میرفت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی از آقای محمدی دیگر خبری نشد تا اینکه سالها پس از انقلاب چندین بار وی را در تلویزیون (شبکه ماهوارهای) دیدم که در خصوص مسائل ایران مصاحبه میکرد و متوجه شدم که او سالهاست از ایران خارج شده و در رسانه کیهان لندن مسئولیت مهمی دارد. آقای محمدی حدوداً در سال 1396 درگذشت. همین تلویزیون که گاها با محمدی مصاحبه میکرد فوت او را بعلت سکته قلبی اعلام نمود.
بهرحال، در لندن مکانهای دیدنی مختلفی را بازدید کردیم. یک روز که من و یکی از خانمهای همکلاسی جهت خرید به بازار رفته بودیم وقتی به هتل برگشتیم یکی از کارکنان هتل به ما گفت که همه دوستان شما به پلی بوی Play Boy رفتهاند. حقیقت امر تا آن لحظه نمیدانستیم که پلی بوی چه جایی است و فکر میکردیم باید چیزی شبیه به یک مجتمع تفریحی باشد؛ بنابراین وسایل خود را در هتل گذاشتیم و سریع بسوی پلی بوی براه افتادیم.
پلی بوی را پیدا کردیم اما همینکه به ورودی آن رسیدیم از داخل رفتن ما ممانعت بعمل آمد. علت آن بود که کارت عضویت نداشتیم. خیلی سعی کردیم که با سرپرستان خود ارتباط بگیریم که بیایند و ما را به داخل ببرند اما موفق نشدیم. در یک لحظه تصمیم گرفتیم که به هتل برگردیم ولی یک دفعه آقای «م» را دیدم که به طرف پلی بوی میآید! وی به محض اینکه مرا دید خیلی خوشحال شد. برای من خیلی جالب بود که «م» را در لندن آنهم به صورت اتفاقی میبینم! قبلاً هم یکدیگر را در فرودگاه مهرآباد قبل از پرواز اتفاقی ملاقات کرده بودیم! و حالا دوباره اتفاقی همدیگر را در لندن ملاقات میکردیم! خیلی عجیب بود!
پس از سلام و احوال پرسی «م» از ما خواست که بهمراه وی وارد پلی بوی شویم. آقای «م» کارت عضویت خود را به نگهبان نشان داد. نگهبان پلی بوی فوراً به «م» احترام گذاشت و من و خانم همکلاسی و «م» را بداخل راهنمایی نمود. بعدها متوجه شدم که مجتمع پلی بوی فعالیت خود را از سال 1966 میلادی شروع کرده است. بنظرم آن مجتمع دارای چهار یا پنج طبقه به شرح ذیل بود: دانسینگ، قمارخانه، رستوران و باشگاهی که مردم دور هم جمع میشدند و مشروبات الکلی مینوشیدند. به پیشنهاد آقای «م» یکراست به طرف قمارخانه رفتیم. وی گفت من امشب به شانس شما قمار میکنم. ایشان از ما خیلی پذیرایی کرد. حقیقتاً، ما هم سراغ همراهان خود را نگرفتیم و آن شب آنها را فراموش کردیم. آقای «م» که به قول خود «به شانس من» قمار میکرد آن شب بیش از چهار هزار پوند را باخت، بااینحال اخم به ابرو نیاورد. تا پاسی از شب آنجا بودیم و سپس به هتل برگشتیم.
از مواردی که در لندن برای ما که در رشته علوم سیاسی تحصیل میکردیم مهم بنظر میرسید بازدید از پارلمان بود که قدمت چند صد ساله دارد. در این بازدید راهنمای ما خاطرات درگیری افراد پارلمان را که گاهی به سر و کله هم میزدند تعریف میکرد. معاون خانم تاچر که دبیرکل حزب محافظه کار بود نیز برای ما سخنرانی کرد و به همه یک کتاب سیاسی اهدا نمود. این کتابها مربوط به امور سیاسی انگلستان بود.



دیدگاهتان را بنویسید