آدم مست و زورگو (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد دوم)

بهرحال خوب یا بد زندگی سپری می‌شد. روزها سرکار می‌رفتم و عصرها در کلاس‌های دانشگاه شرکت می‌کردم. همچنین، از روی کنجکاوی و علاقه زیاد، به بخش خصوصی نیز روی آوردم؛ به عبارت دیگر، هم‌زمان هم تحصیل می‌کردم و هم در دو بخش دولتی و خصوصی به کار مشغول بودم. 

تمامی اساتید ما در فاصله سال‌های (۱۳۴۷-۱۳۵۱) دارای درجه دکتری تخصصی و عمدتاً فارغ التحصیل دانشگاه‌های مهم اروپایی بودند. تا جائیکه بنده به یاد دارم در آنزمان هیچ کس با مدرک فوق لیسانس تدریس نمی‌کرد. 

در درس ریاضیات فقط یک نفر فوق لیسانس برای حل تمرین گاهی سر کلاس حاضر می‌شد که وی نیز به کار خود خیلی مسلط بود. اساتید ما بدون اینکه جزوه یا کتابی در دست داشته باشند مطالب را بسیار طبیعی و خوانا ارائه می‌نمودند.

در این مقطع زمانی، یکی از بهترین دوستان من آقای انتظاری بود. معمولاً شبها با هم درس می‌خواندیم. امروز (۱۳۹۷) وی ۸۳ سال سن دارد و همچنان سالم و سلامت است. 

فرزندان آقای انتظاری همه دارای تحصیلات عالی دانشگاهی و ساکن آمریکا هستند. ایشان به همراه همسرش گاه گاهی برای دیدن فرزندان خود به آمریکا سفر می‌کند. هر از چند وقت گاهی انتظاری را در تهران ملاقات می‌کنم. 

خب، به اصل مطلب برگردیم. در تهران آن زمان مستی ناشی از نوشیدن الکل یک امر تقریباً عادی بشمار می‌رفت. در یکی از شب‌ها از منزل خارج شدم و به قصد منزل آقای انتظاری تاکسی گرفتم و در صندلی جلوی تاکسی نشستم. 

در صندلی عقب فقط یک نفر نشسته بود اما حال و احوال درستی نداشت. بخاطر مصرف زیاد الکل مست بود و با خودش زیاد حرف می‌زد. 

همینکه جلوی درب منزل آقای انتظاری رسیدم و درب تاکسی را باز کردم و قصد پیاده شدن داشتم تا کرایه‌ام را بپردازم همان آقایی که در صندلی عقب نشسته بود با تحکم به من گفت: «آقا، کرایه تاکسی مرا هم حساب کنید»! 

گفتم: چرا باید من حساب کنم؟! وی گفت: «چون من دستور می‌دهم و شما هم باید حساب کنید»! 

قبل از اینکه عکس العملی نشان دهم یک لحظه پیش خود فکر کردم این آقا که مست است و حال و هوای درست و حسابی ندارد و ممکن است کار به جای باریک بکشد؛ بنابراین، بدون اینکه چیزی بگویم کرایه او را نیز حساب کردم. 

سال‌ها بعد همین خاطره را برای دانشجویانم در یکی از کلاس‌های احتمالاً جامعه‌شناسی که تا حدودی به درس مورد نظر ربط داشت تعریف کردم و از آنها خواستم که اگر در چنین شرایطی قرار بگیرند چه کار می‌کنند؟ 

سؤال را به این شکل طرح کردم: بچه‌ها فرض کنید شما در خیابان دانشگاه زاهدان در پیاده رو در حال قدم زدن هستید و از طرف مقابل چند نفر آدم شرور در حال آمدن هستند و از چند قدمی ضمن اینکه به شما فحش می‌دهند تهدید به کتک کاری می‌کنند. 

حال با توجه به اینکه شما می دانید که احتمالاً قدرت مقابله با آنها را ندارید چه نوع تصمیمی می‌گیرید؟ آیا مقابله می‌کنید و زد و خورد راه می‌اندازید؟ یا اینکه فرار می‌کنید؟ آیا باصطلاح مردانگی را در مقابله میدانید یا در فرار؟!

بسیاری از دانشجویان گفتند که مقابله می‌کنیم و پدرشان را در می‌آوریم و از این قبیل حرفها. عده‌ای هم گفتند فرار می‌کنیم. 

پاسخ بنده این بود که بهتر است فرار کنید و اجازه ندهید که آنها فرصت زندگی را از شما بگیرند. این نوع ماجراها بالاخره می‌گذرند اما خداوند فقط یکبار به آدم شانس زندگی می‌دهد و از اینرو باید از این شانس نهایت استفاده را ببریم و دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم را بهتر بشناسیم.

در زندگی هر انسانی گاهی اتفاقات بد رخ می‌دهد؛ حوادثی که ناگهانی پیش می‌آیند و فرصت فکر کردن را از آدم می‌گیرند. اگر صبر و تحمل نداشته باشیم ممکن است این اتفاقات بازتاب بدی پیدا کنند. از اینرو عقل حکم می‌کند که در بعضی مواقع آدم می‌بایست عقب نشینی کند. 

در زندگی فراز و نشیب زیاد است. گاهی لازم است در مقابل زورگویی مقاومت کنیم. گاهی هم لازم است کوتاه بیاییم. هیچ وقت نباید عقب نشینی را نشانه ترس و ضعف دانست. بهرحال، فرقی باید بین انسان و حیوان باشد. برتری انسان بر حیوان در عقلش است و چنانچه آدم از عقل خود نتواند به‌ خوبی استفاده کند آنوقت هم به خود ظلم کرده و هم به نعمتی (عقل) که خداوند به وی بخشیده بی توجه بوده است. 

در آن لحظه خاص که این ماجرا ناگهانی و سریع برای من پیش آمد تشخیص بنده این بود که مقاومت با این شخص مست کار عاقلانه‌ای نیست و ممکن است منجر به درگیری فیزیکی و سپس کلانتری و دادگاه و غیره گردد که مرا از درس و زندگی می‌انداخت. به همین جهت کوتاه آمدم و کرایه آن شخص را نیز پرداخت کردم.

احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد دوم (۱۳۴۶-۱۳۵۷). انتشارات کتاب بلوچ ۱۳۹۹.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *