شش ماه بعد از استخدامیام در وزارت دارایی اتفاق جالبی افتاد. در سال 1347 در دانشگاه ملی ایران که امروزه به دانشگاه شهید بهشتی شهرت دارد در مقطع کارشناسی (لیسانس) پذیرفته شدم.
در دو رشته حسابداری و اقتصاد میتوانستم ادامه تحصیل دهم اما پس از مشورت با یکی از اساتید اقتصاد بنام دکتر ملاح که در آن زمان مشاور یکی از کارخانجات بزرگ بنام «ایران ناسیونال» بود، رشته اقتصاد را انتخاب کردم.
دکتر ملاح مرا برای رشته اقتصاد تشویق نمود و توجیه وی این بود که حسابداری یکی از گرایشهای اقتصاد است و اگر اقتصاد رونق داشته باشد حسابداری هم رونق پیدا میکند.
دانشگاه ملی ایران در آن زمان به دانشگاه اشخاص ثروتمند شهرت داشت، زیرا که شهریه هر سال مبلغی در حدود چهل هزار ریال بود. برای من که تازه به استخدام دولت درآمده بودم و پس انداز آنچنانی نداشتم بسیار سخت بود که بتوانم چنین مبلغی را تهیه کنم.
در آن زمان مثل امروز بحث اقساط شهریه و تخفیف و غیره مطرح نبود. لذا ضمن اینکه از قبولی در دانشگاه آنهم در رشته اقتصاد که با شغلم در وزارت دارایی سنخیت داشت خیلی خوشحال بودم، با این وجود مسئله شهریه دانشگاه مرا پریشان کرده بود.
به خوبی میدانستم که پدر و عمو ابراهیم توان پرداخت چنین مبلغی را ندارند، بنابراین متوسل به دوستان و آشنایان شدم. در مقابل چک، از آشنایان مبلغی که میبایست برای شهریه دانشگاه تهیه کنم قرض گرفتم.
از آقای فرپور که وضع مالیاش خوب بود و همزمان در رشته حقوق در دانشگاه تهران تحصیل میکرد مبلغ پنج هزار ریال، از عموی همسر آقای محمد رحیم یوسفی (پسرعمو) پنج هزار ریال، از آقای محمد حسن طاهری (خواهرزاده پدرم) پنج هزار ریال، از آقای طباطبایی (دوست همکار) پنج هزار ریال و بالاخره مبلغ بیست هزار ریال از محل حقوق دریافتی خود که جمعاً به چهل هزار ریال میرسید تهیه کردم.
این مبلغ را به حساب دانشگاه واریز نمودم و سپس رسماً دانشجوی دانشگاه شدم. البته پس از اینکه وضع مالیام بهتر شد وجوهات قرض گرفته شده را پس دادم.
احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد دوم (۱۳۴۶-۱۳۵۷). انتشارات کتاب بلوچ ۱۳۹۹.



دیدگاهتان را بنویسید