خانواده پدر و عمو (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول)

طایفه ما که به ملازهی شهرت دارد از چهار خانواده بزرگ و نزدیک طاهری، یوسفی، گلدرزهی، و خدابنده، و چندین خانواده کوچک و بزرگ دیگر تشکیل شده است. جمعیت طایفه ملازهی امروز (1396) از دو هزار و پانصد نفر تجاوز نمیکند. حاصل ازدواج پدرم (عطاء محمد طاهری، بزرگ طایفه ملازهی)[1] و مادرم (ماه بی بی خدابنده)[2] یازده فرزند شامل پنج دختر و شش پسر میباشد. محمود در سن یک سالگی به علت بیماری جزئی وفات میکند. نتیجه ازدواج عمو (ابراهیم طاهری)[3] یکی دیگر از بزرگان طایفه و زن عمو (بخت بی بی خدابنده)[4] یازده فرزند شامل چهار دختر و هفت پسر بوده است.

در سال 1344 محمد عظیم فرزند ارشد عمو ابراهیم که متولد سال 1329 بود بعلت بیماری وبا در سن 15 سالگی فوت میکند. حامد فرزند دیگر عمو نیز به خاطر بیماری جزئی در همان دوران کودکی از دنیا میرود. این اتفاق مصادف بود با تبعید عمو. بخاطر درگیری مردم بخشان با هاشم خان  (از خوانین سراوان) عمو ابراهیم مدتی به تهران تبعید شد. مرگ حامد بسیار غم انگیز بود. قبل از فوت حامد، عمو ابراهیم قول یک ساعت مچی به او میدهد. ولی تبعید عمو طولانی میشود و نمیتواند به موقع ساعت مچی را تهیه نماید. حامد کوچولو مدام سراغ پدر و ساعت را میگیرد تا زمانیکه سخت بیمار میشود. حتی در آخرین لحظات عمر که در بستر بیماری بسر میبرد بی صبرانه انتظار پدر و ساعت مچی را میکشد. بالاخره عمو ابراهیم با ساعت مچی به سراوان برمیگردد و به محض دیدن حامد وی را میبوسد و ساعت را به دستش میبندد. اما افسوس که شادمانی حامد چند دقیقه ای دوام نمی آورد و به خواب ابدی فرو میرود. حامد به پدرش وابستگی شدید داشت و دوری پدر برایش سخت بود.

محمد انور فرزند دیگر عمو بر اثر سکته قلبی در سراوان (1390) فوت کرد. مرگ ناگهانی محمد انور حقیقتا ضربه روحی شدیدی به کل خانواده طاهری وارد کرد.[5] حوا (1340-1393) دختر عمویم نیز بعلت بیماری سرطان در سال 1393 وفات نمود. البته به حوادث فوق در سرفصلهای مربوطه اشاره خواهد شد. اما آنچه که مربوط به این بخش است معرفی دو خانواده پدر و عمو میباشد.

تفاهم و دوستی بین پدر و عمو ابراهیم زبانزد خاص و عام بود. آنها همواره تلاش میکردند که هیچگونه تبعیضی بین فرزندانشان نباشد. از لحاظ غذا و پوشاک وضعیت ما نسبت به دیگران مناسبتر بود. ما بچه های آنزمان گاهی حسادتها و شیطنتهای کودکانه نسبت به همدیگر داشتیم ولی صمیمانه زیر چتر رفتارهای آمرانه پدر و عمو در کنار هم زندگی میکردیم. در منزل، من و غلامرضا (برادر دوم) بیشترین کارها را انجام میدادیم. هرگونه نافرمانی و بدون اجازه از روستای بخشان خارج شدن تنبیهاتی در پی داشت که یا توسط پدر و یا بوسیله عمو صورت میگرفت.

———

[1] عطاء محمد طاهری (1377- 1288) یکی از اولین رئیس های انجمن شهر سراوان بوده است. وی مدتی نیز مدیر عامل شیرخورشید سراوان بود. همچنین سالهای سال بعنوان پیشنماز مسجدی در بخشان و سپس بعنوان مدیر دفترخانه ثبت ازدواج و طلاق تا پایان عمر مشغول به خدمت بوده است. ایشان در سال 1377 به علت سکته قلبی در زاهدان درگذشت و در بخشان سراوان به خاک سپرده شد.

[2] ماه بی بی خدابنده (1289-1390) در بخشان سراوان فوت و به خاک سپرده شد.

[3] ابراهیم طاهری یکی از اولین دبیران شهرستان سراوان بوده است. وی در آذرماه سال 1366 به علت سکته قلبی در بخشان سراوان درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد.

[4] بخت بی بی خدابنده در سال 1385 در زاهدان  فوت و در بخشان سراوان به خاک سپرده شد.

[5] محمد انور طاهری (1332-1390) در سن 58 سالگی در سراوان درگذشت و در بخشان به خاک سپرده شد. محمد انور سالهای سال رئیس تربیت بدنی سراوان بود و محبوبیت خاصی خصوصا بین قشر ورزشکار و جوانان شهرستان داشت. وی ورزشکار بود و در کمک رسانی به قشر محروم شهرت داشت. در حال حاضر (هشتم آبان 96) که نگارنده مشغول تنظیم کتاب حاضر میباشم یکی از خیابانهای شهرستان را بنام محمد انور طاهری نام گذاری کرده اند. 

✍ احمد رضا طاهری. یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد اول (1324-1346)، انتشارات نسیم حجاز 1397.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *