جواهرات قیمتی در فرش های قاچاق (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد سوم)

قبل از انقلاب اسلامی سازمان شهر و روستای استان سیستان و بلوچستان یکی از شعبه های سازمان مرکزی در تهران بود. اما بعد از انقلاب شعبه های مختلف این سازمان در استان های دیگر وابستگی خود را با تهران قطع کردند. بنده یکی از بنیانگذاران سازمان شهر و روستا در سیستان و بلوچستان بودم و اساسنامه این سازمان را بعنوان یک شخصیت مستقل و قطع ارتباط آن با تهران من نوشتم. کلیه تشریفات ثبتی آن نیز توسط اینجانب صورت گرفت. از ابتدای پیروزی انقلاب تا سال 1366 که این تشکیلات منحل گردید یا بازرس شهر و روستا بوده ام و یا عضو هیات مدیره این سازمان.

در اوایل دهه شصت اتفاق جالبی افتاد. از قرار معلوم نیروی انتظامی مقداری فرش قاچاق ضبط کرده بود. در آن موقع قاعده و روال به این شکل بود که هر کالای قاچاق که کشف میشد آن را به سازمان شهر و روستا می دادند که بفروشند و پول آنرا به خزانه مملکت واریز کنند. بنابراین، این فرش ها در انبار سازمان شهر و روستا تخلیه شد. در این زمان آقای «ر» مسئول سازمان بود. گویا قاچاق فروشها در داخل همین فرش ها جواهرات قیمتی جاسازی کرده بودند تا از مرز خارج کنند که «ر» در انبار شهر و روستا به این موضوع پی برده بود. لذا آقای «ر» این مسئله را به مسئولین ذیربط اطلاع داد. سپس ایشان و چند نفر دیگر نزد استاندار و همچنین به دفتر امام خمینی رفته تا از لحاظ شرعی نظر آنها را بدانند. بعنوان مثال، آیا این جواهرات را بفروشند؟ آیا آنها را در موزه نگهداری کنند؟ یا مثلا چنانچه جواهرات فروخته شد پول آنها در چه زمینه ای هزینه شود؟

اما مسئولین ذیربط به «ر» مشکوک شده و بلافاصله او را بازداشت کردند تا بررسی لازم صورت گیرد. علت بازداشت «ر» این بود که مسئولین فکر می کردند احتمالا تعداد جواهرات قیمتی بیشتر از آن چیزی بوده که توسط «ر» گزارش شده است. در نتیجه، مدیرکل دادگستری با مدیرکل امور اقتصادی و دارایی هماهنگی های لازم را انجام دادند و از طریق اداره دارایی استان موضوع را به آقای فاطمی زاده که معاون وزیر و خزانه دار کل کشور بود اعلام کردند. با موافقت معاون وزیر قرار شد در این خصوص حکم حسابرسی برای اینجانب صادر گردد. رئیس کل دادگستری سیستان و بلوچستان یک حکم حسابرسی برای بنده صادر نمود. در این موقع من بازرس شهر و روستا بودم و به همراه تیمی از همکاران دارایی به سازمان شهر و روستا مراجعه و از آنها درخواست اسناد و مدارک کردیم.

اما هیچ گونه اسناد و مدارکی که تنظیم شده باشد وجود نداشت. لذا بنده به همکاران دستور دادم تمامی مدارک مالی را بر اساس تاریخ ردیف نموده، سند حسابداری تنظیم کنند، سپس دفاتر روزنامه، کل و معین را تا پایان سال تهیه و تراز سود و زیان و ترازنامه تنظیم نمایند. به عبارت دیگر، با این اوضاع و احوال از طریق حسابرسی نمی توانستیم جواهرات قیمتی بیشتری پیدا کنیم ولی با این روشی که ما انجام دادیم بنیان یک حسابداری درست برقرار میشد. آقای «ر» در سیستان و بلوچستان قدرت و نفوذ داشت. بعضی افراد نزدیک به «ر» مرتب سراغ بنده می آمدند تا از نتیجه حسابرسی مطلع شوند. در هر صورت، گزارش من به این شرح بود که طبق اسنادی که تحویل ما داده اند چیزی بنام جواهرات و اشیاء گران قیمت که مسئولین بدنبال آن هستند مشاهده نگردید.

بعد از مدتی «ر» از زندان آزاد شد اما او از استان رفت و شخص دیگری بنام آقای «ق» جایگزین ایشان گردید. به قرار اطلاع مقامات دستور داده بودند که جواهرات قیمتی قاچاق شده توسط هیاتی به فروش برسد و وجوه آن به حساب 100 حضرت امام واریز گردد.

یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد سوم (1357 – 1369). انتشارات کتاب بلوچ، 1402.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *