در سالهای اول انقلاب اسلامی که هنوز حکومت نتوانسته بود بر مشکلاتی چون دزدی و راهزنی در منطقه بلوچستان کنترل کامل داشته باشد اغلب راهزنان جلوی مسافران را می گرفتند و راهزنی می کردند. یکبار چنین اتفاقی برای ما نیز رخ داد. در ماه رمضان سال 1361 بود که با اتومبیل رنو (این ماشین را به قیمت چهل هزار تومان خریده بودم) به اتفاق خانواده به سراوان رفته بودیم. پس از بازگشت روستای گشت[1] را که رد کردیم ناگهان یک تفنگچی جلوی ما را گرفت. ضمنا حدود پنجاه متر جلوتر یک تفنگچی دیگر پشت درختی خود را پنهان کرده بود. از آنجائیکه من منطقه را بخوبی می شناختم در حضور آن تفنگچی اسم خلیل خان را بر زبان آوردم و گفتم «من پسر حاج عطا محمد طاهری هستم. پدرم از دوستان خلیل خان است». با گفتن این حرف آن شخص بلافاصله از بنده عذرخواهی کرد و راه را برای ما باز کرد. خلیل خان از بزرگان طایفه گمشادزهی بود. طایفه گمشادزهی یکی از طوایف مهم منطقه بلوچستان بشمار می رود. چندین بار خلیل خان به منزل پدرم که در روستای بخشان سراوان قرار داشت آمده بود و بنابراین پدرم را بخوبی می شناخت.
روز بعد از این اتفاق متاسفانه شنیدیم که تفنپگچی ها جلوی ماشین های دیگر را گرفته اند و هر چه داشته اند برده اند. مردم اینطور تعریف می کردند: «نزدیک غروب تفنگچی ها دست و پای مسافران را می بندند و وقت افطار که می رسد با خونسردی کامل اول نماز می خوانند و بعد افطار می کنند. سپس وسایل مسافران را بر می دارند و دست و پای آنها را باز می کنند».
اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که چگونه مسلمان بودن و راهزن بودن در کنار هم قرار گرفته اند؟! بدون شک این مسئله ریشه در تعلیمات اشتباه منطقه ما داشته است. بسیار زیاد این حرف را شنیده ام که می گویند «توبه کنید که خداوند می بخشد. ثواب کردن یک موضوع است و گناه کردن یک موضوع دیگر. اگر کارهای نیک بیشتر باشد به بهشت می روید. چنانچه کارهای بد بیشتر باشد وارد جهنم می شوید».
این موضوع مرا یاد دفترکل در حرفه حسابداری میاندازد. این اتفاق خیلی به حسابداری شباهت دارد. در حسابداری (دفترکل) سرفصلهای مختلفی وجود دارد و هر موضوعی در سرفصل مربوط به خود قرار می گیرد.
به قول بعضی از علما فرشته ها به دستور خداوند کارهای نیک را بر شانه راست و کارهای بد را بر شانه چپ می نویسند. در آخرت اگر گناه های یک فرد زیاد باشد بر شانه چپش سنگینی می کند و در نتیجه کج راه می رود. در حسابدرای سود و زیان به همین شکل است.
همین تفکر باصطلاح «سرفصلهای مختلف» موجب می شود که مردم گاها مرتکب خلاف شوند، به امید اینکه توبه خواهند کرد و بخشیده می شوند.
آن راهزنانی که جلوی مردم را می گرفتند و راهزنی می کردند هم روزه داشتند و هم نماز می خواندند. هر چیزی را در سرفصل خود رعایت می کردند.
در همان زمان بعضی از علما می گفتند وقتی کسی به مکه می رود در حکم کسی است که تازه از مادر متولد شده است. از طرف دیگر، تعاریف وحشتناکی از جهنم ارائه می دادند. بنظرم بعضی از آموزه های خود را باید اصلاح کنیم، مخصوصا آندسته از آموزه هایی که باعث می شود مردم به طرف خلاف و فساد کشیده شوند. چه دوست داشته باشیم چه نه، بسیاری از جوامع مسلمان درگیر فقر و بدبختی و فساد هستند و ریشه این نوع مشکلات در آموزهای اشتباه است.
یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد سوم (1357 – 1369). انتشارات کتاب بلوچ، 1402.



دیدگاهتان را بنویسید