اعلامیه علیه من (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد سوم)

آقای حمید قلمبر در سیستان و بلوچستان از نفوذ و قدرت بسیار بالایی برخوردار بود. بنظرم درباره مسایل سیستان و بلوچستان ایشان نقش بسیار مهمی در تصمیم گیری های استان ایفا می نمود. وی در جریان کامل فعالیتهای گروه های چپ، راست، مجاهدین، سرداران و روسای طوایف و دانشگاهیان قرار می گرفت. قلمبر از بنده نیز شناخت کافی داشت و می دانست که چقدر در جهت آرامش استان تلاش می کنم.

یک روز قلمبر به من تلفن کرد و از من خواست که نزد وی بروم. وقتی که وارد دفتر قلمبر شدم ایشان یک نسخه از اعلامیه جامعه سیستانی ها را به من نشان داد و گفت قبل از آن که این اعلامیه پخش شود ما جلوی آنرا گرفته ایم. متن اعلامیه خطاب به استاندار (دکتر منوچهر محمدی، استاندار چهارم پس از انقلاب) بود.

آن اعلامیه را خواندم و به جمله جالبی برخوردم تحت این عنوان: «وقتی که یک بهایی مسلمان می شود آنرا پیشنماز نمی کنند». این جمله طنز آمیز به من اشاره داشت. در اعلامیه نام و مشخصات مرا نوشته بودند. چندی بعد آقای قلمبر در کرمان ترور شد. در آن زمان بنده چیزی از بیوگرافی قلمبر نمی دانستم تا اینکه شرح حال زندگی کاری او پس از شهادتش رسانه ای شد. خبرگزاری دفاع مقدس درباره شهید حمید قلمبر اینگونه می نویسد: «وی که از تهران به سیستان و بلوچستان منتقل شده بود در دوران فعالیتش مسئولیتهای فرماندهی سپاه ایرانشهر، روابط عمومی و اطلاعات و تحقیقات سپاه زاهدان و فرماندهی سپاه استان را به عهده داشت. در دوران تصدی، او به معاونت سیاسی استانداری سیستان و بلوچستان نیز برگزیده شد. پس از مدتی مسئولیت واحد اطلاعات ستاد منطقه شش سپاه شامل استانهای کرمان، هرمزگان، و سیستان و بلوچستان بر دوش وی نهاده شد. حمید قلنبر در ساعت ده شب دوشنبه دوم شهریور 1360 در شهر کرمان به دست عوامل ضد انقلاب ترور و به شهادت رسید».[1]

به موضوع برگردیم، درباره این اعلامیه و نقش بنده در امور سیستان و بلوچستان خصوصا مسایل بلوچستان لازم است به این مسئله اشاره کنم که اگرچه درگیری عیدگاه زاهدان که پیشتر به آن اشاره کردم تمام شده بود اما پس از مدتی بازتاب آن بنحوی نمایان گردید. در یک مقطع زمانی شدت تفکر برخی از انقلابیون اسلامی علیه بلوچ ها افزایش یافته بود ولی چون آنها از قدرت طایفه ای و مذهبی بلوچها آگاه بودند در فعالیتهای خود جانب احتیاط را تا حدودی رعایت می کردند. دکتر منوچهر محمدی قبل از این که به مقام استانداری برسد معاون دکتر بهرامی (استاندار سوم استان) بود. معمولا دکتر محمدی با مخالفین و موافقین خود تعامل می کرد. در این زمان بنده شخصا نمی خواستم خیلی در امور استان خود را دخالت دهم، چرا که شرایط را زیاد مناسب نمی دیدم. اما خواسته یا ناخواسته خیلی از تصمیماتی که از طریق استاندار یا مقامات مذهبی و سایر قدرتمندان دیگر اتخاذ می گردید با راه حل ها و پیشنهادات و مشورت های بنده صورت می گرفت. ادعا نمی کنم که نقش من در تصمیم گیری های استانی خیلی مهم بوده ولی در آن مقطع زمانی نقش بنده در ارائه راه حل ها بی تاثیر نبوده است. از آنجا که اینجانب از مرداد 1359 به حکم وزیر امور اقتصادی و دارایی، بعنوان ذیحساب طرحهای عمرانی استان سیستان و بلوچستان فعالیت می کردم با استاندار بصورت مستقیم در ارتباط بودم. استاندار رئیس طرحهای عمرانی بود و من ذیحساب طرحهای عمرانی. هر چند که استاندار به معاون طرحهای عمرانی خود اختیار امضاء داده بود اما من معمولا با شخص استاندار مسایل را حل و فصل می کردم. بنابراین، به طریقی بنده در جریان امور و مسایل استان قرار می گرفتم و در جلسات مهم حضور میافتم.

در همین ایام کلاه سبزها و هوادارانشان قصد داشتند راهپیمایی عظیمی در زاهدان برگزار کنند. تکثیر و پخش همان اعلامیه ای که شهید قلمبر به من نشان داد جزو یکی از برنامه های آن راهپیمایی بود. اما قلمبر از این ماجرا زودتر آگاه شده و دستور داده بود جلوی تکثیر و پخش چنین اعلامیه ای گرفته شود. کلاه سبزها جزو شاخه نظامی جامعه سیستانیها بشمار می رفتند. اکثر آنها خیلی جوان بودند و افراطی عمل می کردند. در درگیری عیدگاه زاهدان که قبلا از آن صحبت کردم یکطرف ماجرا کلاه سبزها بودند.


[1]defapress.ir/fa/news/113884/%D9%82%D9%84%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AD%D9%85%D9%8A%D8%AF

یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد سوم (1357 – 1369). انتشارات کتاب بلوچ، 1402.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *