سازمان دموکراتیک مردم بلوچستان دومین تشکیلات سیاسی بشمار میرفت که دارای اساسنامه و اعضای زیادی بود. این حزب توسط دکتر رحمت الله حسین بر در ایرانشهر تاسیس شد. بر خلاف حزب اتحاد المسلمین که اعضای آن بعضی از روسای طوایف، مولوی ها و دانشگاهیان بودند، سازمان دموکراتیک مردم بلوچستان عمدتا از جوانان بلوچ تشکیل میشد که اکثر افکار افراطی داشتند و لذا این تشکیلات به سرعت رشد کرد و طرفداران آن با دکتر رحمت الله بخوبی همکاری می کردند. این تشکیلات که در سطح ملی نیز فعالیت می کرد هدایت کنندگان و طرفدارانی در تهران داشت. یادم می آید یک شب که من و غلامرضا حسین بر در ایرانشهر بودیم نزد رحمت الله حسین بر رفتیم و در خصوص این حزب و فعالیتهای آن بحث و گفتگو کردیم. تعدادی از اعضای حزب نیز در آنجا حضور داشتند. بنده به آنها گفتم که «این کشور همیشه به این شکل نمی ماند و این دوران گذار است. باید مقداری مراقب باشید». در واقع نام این تشکیلات توجه مقامات ارشد حکومت را نیز به خود جلب کرده بود. برای آنها این تشکیلات حساس تر از حزب اتحاد المسلمین بنظر میرسید. بهرحال، حزب اتحاد المسلمین به رهبری مولوی عبدالعزیز در راستای انقلاب اسلامی فعالیت می کرد و بنابراین خیلی ها در ابتدا نسبت به اتحاد المسلمین حساسیت نشان نمی دادند، چرا که آنرا نوعی تشکیلات اسلامی در جهت اهداف انقلاب می دانستند. اما سازمان دموکراتیک مردم بلوچستان مستقلانه تر عمل می کرد. در هر حال، هر دو حزب در محاسبات نهایی برای مسئولین مرکزی در بلند مدت قابل تحمل نبودند و بنابراین سیاستهایی بکار گرفته شد که هر دو مسکوت بمانند.
در این زمان دکتر رحمت الله حسین بر مدیرعامل شرکت ریسندگی و بافندگی کارخانه بزرگ بافت بلوچ بود. یک روز صبح ایشان با ماشین از منزل به طرف محل کار که تقریبا با شهر فاصله داشته در حال رانندگی بوده که عابر پیاده ای جلوی رحمت الله را می گیرد و از وی خواهش می کند که او را سوار کرده و در همین مسیر کمی جلوتر پیاده کند. دکتر رحمت الله آن رهگذر ناشناس را سوار ماشین می کند. پس از طی مسافتی، فرد ناشناس از دکتر رحمت الله تقاضا می کند که ماشین را متوقف کند تا پیاده شود. همینکه دکتر رحمت الله ترمز می گیرد و در حاشیه جاده میایستد آن فرد بلافاصله هفت تیر خود را در می آورد و بسوی رحمت الله نشانه می گیرد و هفت تیر از گردن به بالا به او شلیک می کند.
اتفاقا چند روز قبل از این حادثه، بنده بهمراه مولوی مصلح الدین صالحی و آقای دیزجی (مدیرکل دارایی سیستان و بلوچستان) سوار بر یک جیپ استیشین در مسیر برگشت از چابهار به زاهدان با یک تریلی تصادف کرده و به داخل دره سقوط کردیم. از آنجائیکه این اتفاق در نزدیکی پل سرباز رخ داد جمعیتی در آنجا حضور داشت و بلافاصله به کمک ما شتافتند و ماشین را که به یک سنگ بزرگ گیر کرده بود هل دادند و روی جاده آوردند. مولوی مصلح الدین و آقای دیزجی صدمه ای ندیدند ولی پای من دچار شکستگی شده بود. چون مولوی مصلح الدین را در آن منطقه می شناختند همان شب مرا نزد شکسته بند بردند و پس از بستن پایم شب را در مینان منزل مولوی گذراندیم و روز بعد به سوی زاهدان حرکت کردیم. مدتی در منزل (کوی قدس واقع در زاهدان) استراحت می کردم.
لذا در همین زمان که دکتر رحمت الله ترور شده بود اطرافیان وی به بنده که مشاور استاندار بودم زنگ زدند و گفتند «وضع دکتر حسین بر خیلی خراب است و لازم است که شما به ایرانشهر یک هواپیما یا هلی کوپتر بفرستید». سریع با استاندار تماس گرفتم و ماجرا را توضیح دادم و درخواست اعزام یک هواپیما یا هلی کوپتر به ایرانشهر کردم. اما به من گفتند متاسفانه هواپیما به ماموریت رفته و هلی کوپتر نداریم. در هر صورت، اطرافیان دکتر رحمت الله حسین بر وی را با آموبلانس از ایرانشهر به بیمارستان خانم الانبیا در زاهدان منتقل کردند. من با همان پای شکسته برای دیدن وی به بیمارستان رفتم. دکتر رحمت الله اوضاع خوبی نداشت و همچنان خونریزی می کرد. بالاخره اطرافیان دکتر رحمت الله با اولین پرواز وی را به تهران بردند. طرفداران و اعضای سازمان دموکراتیک مردم بلوچستان بشدت از این ترور خشمگین شده بودند و مرتب شعار می دادند و اعلامیه پخش می کردند. پس از مدتی خوشبختانه به ما خبر رسید که دکتر رحمت الله حسین بر زنده مانده است. اگرچه که دکتر رحمت الله از این ترور جان سالم بدر برد ولی متاسفانه وضع جسمانی اش بهبود نیافت، بطوری که دیگر نمی توانست مثل گذشته زندگی کند. تقریبا 15 سال پس از این ترور یک روز رحمت الله حسین بر را در زاهدان بصورت اتفاقی دیدم که عصا بدست بسختی راه می رفت. ایشان اکنون (1399) در تهران زندگی می کند و در چارچوب تخصص خود به مشاوره شرکت های صنعتی مشغول است.
یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد سوم (1357 – 1369). انتشارات کتاب بلوچ، 1402.



دیدگاهتان را بنویسید