تیرباران سرهنگ رضوانی (یادداشت‌های زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد سوم)

در بین روسای ساواک (سازمان امنیت و اطلاعات کشور) استانها از سرهنگ رضوانی بخوبی یاد میشد. وی در برخورد با متخلفان روش خشونت را پیش نمی گرفت و سعی میکرد مسایل و مشکلات را با نصیحت حل و فصل کند. اگرچه سرهنگ رضوانی در استان بعد از استاندار و دبیر حزب رستاخیز در جایگاه سوم قرار می گرفت، اما این ظاهر قضیه بود. در واقع وی حرف اول را بخصوص در مسایل اجتماعی و امنیتی میزد. همانطور که در جلد دوم خاطراتم اشاره کرده ام، در مدت کوتاهی (حدود یکسال) که از تهران به سیستان و بلوچستان رفته بودم مرتب دعوت به سخنرانی می شدم و در تمام این سخنرانی ها مسئولین را متهم به تبعیض و کم کاری و فساد می کردم. برخی از مسئولین علیه بنده به سرهنگ رضوانی شکایت کرده بودند و سرهنگ رضوانی از طریق غلامرضا حسین بر (دبیر حزب رستاخیز سیستان و بلوچستان) پیام داده بود که «به طاهری بگویید این همه اتهام به مسئولین میزنید یک روز باید این اتهامات را اثبات کنید. در غیر این صورت، مشکلاتی برای وی ایجاد خواهد شد». البته من از آن به بعد بیشتر احتیاط می کردم.

بهرحال، آنطور که شنیدم تنها مدعی سرهنگ رضوانی پسر کامبوزیا بوده است. امیر توکل کامبوزیا (محقق ایرانی) از مخالفان سلطنت پهلوی بشمار میرفت که مدتی در بیرجند و سپس به زاهدان تبعید شد. کامبوزیا به مطالعه، تألیف و کشاورزی در باغی واقع در شمال شهر زاهدان مشغول بود. این باغ هنوز به کلاته کامبوزیا شهرت دارد. گفته می شود کامبوزیا در هفتاد سالگی به دلیل مسمومیت به طور مشکوک فوت می کند. دادگاه انقلاب طی حکمی مرگ وی را به سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) ربط میدهد.[1] در هر حال، عنوان رئیس ساواک در اوایل انقلاب خود یک جرم محسوب میشد و سرهنگ رضوانی نیز دستگیر و تیرباران گردید.


[1] کامبوزیا به روایت ساواک / نشر مرکز بررسی اسناد تاریخی/ شابک:۷-۶۸-۸۱۴۵-۹۶۴-۹۷۸

یادداشتهای زندگی دکتر محمد رضا طاهری: جلد سوم (1357 – 1369). انتشارات کتاب بلوچ، 1402.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *