پس از بیست و یک روز اقامت در اروپا (لندن، بروکسل، پاریس) قرار شد با هواپیمای بریتیش ایرویز از لندن به تهران برگردیم؛ اما متاسفانه بعلت نبود برنامه ریزی درست زمانی به فرودگاه لندن رسیدیم که دربهای هواپیما را بسته بودند و در نتیجه ما از پرواز ماندیم. با اینکه مقصر اصلی جا ماندن از پرواز لندن به تهران خود ما بودیم بااینحال بدستور هواپیمایی بریتیش ایرویز ما را به یکی از هتلهای بسیار خوب اطراف فرودگاه بردند. سه روز باید صبر میکردیم تا با پرواز بعدی به تهران برگردیم. در بین ما دو سه نفر از اینکه به تهران نرفتهاند و سه روز دیگر میبایست در لندن اقامت داشته باشند خیلی ناراحت شده و شروع به گریه کردند! صحنه جالبی بود. جالب از این جهت که در این سه روز به خوبی از ما پذیرایی میشد ولی بااینحال تعدادی از دوستان راضی بنظر نمیرسیدند و برای رفتن به تهران لحظه شماری میکردند. البته ذکر این نکته در اینجا شاید بی ربط نباشد که شخصاً بنده علاقهای به زندگی در خارج نداشته و ندارم. خارج برای سفر و سرگرمی و آشنایی با فرهنگهای مختلف خوب است اما بنظرم برای زندگی مناسب نیست. شاید خیلیها با این نظر مخالف باشند ولی بنظرم آدم بهتر است در جامعه یا کشور خود زندگی کند. بعضی از مردم بخاطر فرار از مشکلات و گرفتاریها و قوانین خاص کشور خود ترجیح میدهند به خارج بروند و از امکانات رفاهی بیشتری استفاده کنند. بعضیها هم بیشتر بدنبال تجربه زندگی و آشنایی با فرهنگهای دیگر هستند. این دسته از افراد البته حق انتخاب دارند، اما من شخصاً به هیچ وجه زندگی در خارج را ترجیح ندادهام. یک ضرب المثل معروف بلوچی میگوید «وای وطن هوشکین دار»[1] که مفهوم فارسی آن میشود «چوب خشک وطن به کل دنیا میارزد». در فارسی هم ضرب المثلی است که میگوید: «صدای دهل از دور خوش است».
وطن جایی است که در هیچ کجای دنیا آدم نمیتواند مشابه آنرا بیابد. وقتی من از تهران به بلوچستان میروم و در آنجا فامیل و آشنایان و دوستان و خواهرانم را ملاقات میکنم لذت اینکار برایم از رفتن به اروپا بیشتر است. در اقتصاد بحثی است که «رضایت خاطر» نام دارد، به این مفهوم که مثلاً اگر چنانچه بلوچستان رفتن برای من از 100 درصد 90 درصد رضایت خاطر داشته باشد، زندگی در اروپا یا آمریکا ممکن است 20 درصد ایجاد رضایت خاطر کند، چرا که وقتی در غربت زندگی میکنید همیشه آرزوی دیدن وطن را دارید. این مسئله بخصوص برای کسانی بیشتر صدق میکند که به صورت پناهنده از ایران خارج شدهاند. در دنیای امروز خصوصاً در کشورهای توسعه یافته بیگانگی اجتماعی بنظرم نسبتاً بیشتر رواج دارد. امید رضا (فرزند دوم) بهمراه همسرش رعنا سه سال در پاریس سکونت داشتند. آنها پنج سال نیز در پونا (هندوستان) زندگی کردند. وقتی تحصیلشان به اتمام رسید و به ایران بازگشتند از آنها پرسیدم: در کل کدام کشور برای شما رضایت خاطر بیشتری ایجاد کرده است؟ آنها از زندگی در هند که نسبتاً با فرهنگ مردم منطقه ما نزدیکتر است بیشتر رضایت داشتند. در اروپا ممکن است شما ده سال در یک مجتمع زندگی کنید ولی ارتباطی با همسایه خود نداشته باشید، اما در جامعه ما (بلوچستان) معمولاً به این اندازه بیگانگی اجتماعی وجود ندارد. در هر صورت، از موضوع اصلی خارج نشویم، آن سه روز نیز به خوبی گذشت و با اولین پرواز از لندن به تهران آمدیم.
[1] Wai-ie Vatane Hoskin Dar.



دیدگاهتان را بنویسید